این فیلم ها برخی از مطالب جذاب و کاربردی برنامه صفحه کلید است.
که در دو سایت آپارات و فورشیر موجود هست.
برنامه زنده صفحه کلید سال 1391
در روزهای 3شنبه 5شنبه زنده از شبکه جهانی جام جم1
به وقت تهران ساعت 18:55 الی 19:25 به مدت نیم ساعت پخش می شود.
تکرار برنامه هم از جام جم2: به وقت تهران حدودا ساعت 02:25 نیمه شب
تکرار برنامه هم از جام جم3: به وقت تهران حدودا ساعت 13:05 ظهر
برچسبها: برنامه کامپیوتری صفحه کلید, دانلود فیلم های صفحه کلید
از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟

پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
جبران خلیل جبران
http://rayanehemrouz7.blogfa.com/
وقتی چشام بارونی / غم تو دلم زندونی ... میرم خوزستان
قلبم وقتی سیاه میشه / لبریز از گناه میشه ... میرم خوزستان
کرب و بلای ایران شیش گوشه ی خوزستان / مظلوم حسین جان
عجب حال و هوایی غروب های طلائیه / راه شهادت و بهشت همه میگن سه راهی

اینجا همت بی سرشده میرفت زمین پر پر شده داد از غریبی
عشق و اینجا نشون دادند باکری هامون جون دادند / داد از غریبی...آقا
کرب و بلای ایران شیش گوشه ی خوزستان / مظلوم حسین جان
طلائیه که میری راوی برات تعریف میکنه، میگه: اینجا زیر خاک پر از طلای ناب...

پر از بدنهایی که پدر و مادراشون منتظرند / اما هنوز پیدا نشدن ...
طلائیه که میری راوی برات تعریف میکنند، میگن: اینجا هزاران چشم زیرخاک
صداهایی که ماها نمیشنویم / مادری که بلند میشه میاد طلائیه
اما بچه اش نمیتونه بلند شه به احترام مادرش
از زیر خاک صدا میاد، صدای آشنا میاد / آی مادرای چشم به راه صدای بچه ها میاد
اینجا خاکش طلا داره،تربت کرب و بلا داره، خدا میدونه
خاکش همه سرشتم، حسینیه اش بهشتم / خدا میدونه ...
کرب و بلای ایران شیش گوشه ی خوزستان / مظلوم حسین جان
سلاااااااام
میگن وقتی وارد خانه ای میشین حتی اگه کسی اونجا نیست سلام کنید.اینجام کلبه مجازی تنهایی ها و دلتنگی هام وقتی دلم میگیره میام به کلبه ام سر میزنم.پس بلند میگم
سلااااااااااااااام...یا الله
این پست شخصی واسه دلتنگی های خودم گذاشتم تو کلبه ام
ادامه دارد...
پر از پی نوشت،ننوشته داره ...
قول هایی که دادم
تحول و تغییر و حرکت از من یاری از تو خداجونم !

گریه، اونم مثل من هوای تازه می خواد می دونم از آدما خسته شده می خواد بره یه جای دور اما کجا...!!!
قلبای مهربون آدما دیگه پیر شدن دارن می رن یه جای دور دورِ دور
همون جای که آسمون می خواد بره...!!!
۱۳۹۰/۴/۴
خدا یادش نمیره
ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری؛
دیروز آرزوش کردی ...
کمیل بن زیاد نقل کرده می گوید : امیر المؤمنین (ع) همواره به نیکى بر پدر و
مادر تشویق می کرد و می فرمود:
"فرزندان من ! بر شما باد به نیکى بر پدر و مادر که در دعاى آنها هم بهبودى
است و هم نابودى"

بایزید بسطامی را پرسیدند که این جایگاه و منزلت به چه یافتی؟
گفت: به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. در خانه آب نبود، کوزه برداشتم. به جوی رفتم و آب بیاوردم.
چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.
برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان .



نوری زخدیجه چون قمر پیدا شد...ازمکه ستاره سحر پیدا شد
در بیستم ماه جمادی الثانی...گنجینه یازده گوهر پیدا شد

... پرسیده بود: سربازهایت کجایند پیرمرد!
که بیایند نجاتت بدهند؟ ...
مرد دوردست ها را نگریسته بود و گفته بود: سربازانِ من توی گهواره اند ... خرداد بود؛ پانزده خرداد چهل و دو.
ده ماه بردندش زندان، آزاد که شد، باز هم ظلم را تاب نمی آورد. رفت بالای منبر: انا لله و انا الیه راجعون ... عزت ما پایکوب شد ...
مرد، عزیز بود؛ ذلتِ کاپیتولاسیون را تاب نمی آورد ... جدّش هم همین طور بود، می دانید که! نوشته بود : الا انّ الدّعی ابن الدّعی قد رکز بین اثنتین بین السّله و الذله و هیهات ....
مهر امضایش را داده بود دست بانو و گفته بود: شما را به خدا می سپارم. مرد را بردند ترکیه، آن عبا و عمامه را که لباس جدش بود، هم ازش گرفتند ...
مصطفایش را توی نجف کشتند ... از آن پسرها بود که هر پدری می توانست برای داشتنش سرش را بالا بگیرد ... حاصل عمرش بود خب، مجتهدی شده بود برای خودش، این اواخر توی حوزه نجف حتی به درس پدر هم اشکال می گرفت ... مرد که حالا هفتاد و شش ساله بود، فقط گفته بود:انا لله و انا الیه راجعون.
میلاد کوثر رسالت و بنیانگدار جمهوری اسلامی امام خمینی(ره) و روز مادر مبارک
برچسبها: روز مادر, میلاد حضرت فاطمه, س, و امام خمینی, ره
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری
برچسبها: جملات زیبا
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود؛ روی ساحل نوشت :
" دریا دزد است "
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت:
" دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است "
موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت :
برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم


کوچه ها را بلد شدم...
خیابان ها را ،
مغازه ها را ،
رنگ های چراغ راهنمایی را ،
جدول ضرب را ،
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم...
اما...
هنوز گاهی میان آدم ها گم می شوم...
مگه اشک چقدر وزن داره
کــه بـا جــاری شــدنـش اینـقـدر سبــک مـی شـیـم . . . !!!
... حسین پناهی ...
تلنگر را در سایز بزرگتر ببینید...
داستان زیبای شاخه گل خشکیده ،یکی از بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد، پیشنهاد میشود این داستان را در ادامه بخوانید و از آن لذت ببرید...

ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

رفیق روزی اگر نبودم،
تنها آرزوی ساده ام این است;
زیرلب بگویى:
“یادش بخیر”
.
.
.
خدایا چند + چند کنم تا اونی که این اس رومیخونه بفهمه چقدر دوسش دارم!
ممتاز و نمونه شدن برای یکسال است،
و ماندگار شدن برای یک عمر؛
سلام بر معلمی که هر سال نمونه است و یک عمر ماندگار ...

دکتر شریعتی : دیشب که نمیدانستم
به کدامیک از دردهایم بگریم
کلی خندیدم...
دردهایی هست که نمی شود فریادشان کرد..
آدم ها فقط آدم هستند نه بیشتر , نه کمتر اگر کمتر از چیزهای که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای ... اگر بیشتر از آن حسابشان کنی , آنها ترا می شکنند... بین این آدم ها , فقط باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه ...!!!"
واقعاً
http://haniehbagheri.blogfa.com/













